100tara
وبلاگ شخصی غفور ملک رئیسی
نيمي از عمر را به تمسخر آنچه ديگران به آن اعتقاد دارند مي گذرانيم،

نيمي ديگر را در اعتقاد به آنچه ديگران به تمسخر مي گيرند...!

[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 10:12 ] [ غفور ]
امواج زندگی را به آغوش پذیرا باش ..

     حتی اگر گاهی  تورا به قعر دریا ببرد  ...

                   آن ماهی که همیشه روی آب می بینی مرده است....!

[ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 ] [ 13:20 ] [ غفور ]

مرنجان دلش را که آن مرغ وحشی

ز بامم که برخواست به بام مقابل نشیند

بنازم به بزم دل خود که آنجا تنفر

دورویی،نگاهت،چه مشکل نشیند

غمم در  نهان خانه  دل  نشیند

به نازی که لیلای دیگرش،به محمل نشیند

آمنه رئیسی

منبع:http://diyareshaeran.blogfa.com/

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 18:2 ] [ غفور ]
از سیگارم پشت هم کام میگیرم

وقتی آغوشم از خیال تو خالیست...

حالا که تو گذاشتی و رفتی

من هم بی پروا خیانت میکنم...     آرزو عبدالله پور(آدمین)

http://diyareshaeran.blogfa.com/منبع


[ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ] [ 16:19 ] [ غفور ]
گه گاهی این دلم تنگ نگاهت می شود..

می روم من ورای پنجره

     با بغض و لرزان حنجره

                       تا ببینم ای نگار

                         درفراسوی حصار

                                   آسمان رنگ نگاهت می شود..؟!!

 نگران...

می ایستم رو به خدا..,

     تا بگویم به خدا

                   این زمین سهم من است!

                    آسمات سقف من است!

    پس چراا

        زیر یک سقفیم ولی..,

                   گه گاهی این دلم تنگ نگاهت می شود..؟!

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 2:53 ] [ غفور ]
در مشت کنم مشت تو را

موهای پرپشت تو را

شعله دهم افزون کنم

آتش زرتشت تو را...

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 2:50 ] [ غفور ]
کوچه...

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

عطر صد خاطره بیچید - باغ صد خاطره خندید...

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

بر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم...

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت...

آسمان صاف و شب آرام - بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فروریخته در آب - شاخه ها دست برآورده به مهتاب

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند براین آب نظر کن

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است.

با تو گفتم : حذر از عشق؟ ندانم...

سفر از بیش تو ؟ هرگز نتوانم-نتوانم...

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تولرزید- ماه بر عشق تو خندید...

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 22:11 ] [ غفور ]

همکلاسهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درد ورنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه ی سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود وتفریقی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم

لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام وهم یادت بخیر

یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبسانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها راخط بزن
[ دوشنبه بیست و دوم آبان 1391 ] [ 19:34 ] [ غفور ]
اسرار امضا...

کساني که به طرف عقربهاي ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند

كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء میكنند دير منطق را قبول می‌كنند و بيشتر غير منطقی هستند

كسانی كه از خطوط عمودی استفاده میكنند لجاجت و پافشاری در امور دارند

كسانی كه از خطوط افقی استفاده میكنند انسان‌های منظّم هستند

كسانی كه با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشيده‌اند

كسانی كه پيچيده امضاء می‌كنند شكّاك هستند

كسانی كه در امضای خود اسم و فاميل می‌نويسند خودشان را در فاميل برتر می دانند

كسانی كه در امضای خود فاميل می‌نويسند دارای منزلت هستند

كسانی كه اسمشان را می‌نويسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند

كسانی كه به حالت دايره و بيضی امضاء می‌كنند ، كسانی هستند كه میخواهند به قله برسند

کسانی که الان دارن روی برگه امضا میکنند خیلی خنگ هستند که یادشون نیست امضا شون چه شکلیه!!!!

[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 1:0 ] [ غفور ]
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند: که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند: که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. سر انجام  ازنیمه های راه به داخل گودال پرت شد و مرد.

 اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد. هر چه بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر می شد تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد. وقتی بیرون آمد. بقیه قورباغه ها از او پرسیدند: مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

 معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرد که دیگران او را تشویق می کنند.
[ شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 ] [ 13:44 ] [ غفور ]
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست.
خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: 50 سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد .
بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند،
با بیحوصلگى گفت : ٣۵ سنت
پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت:
براى من یک بستنى خالى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورتحساب را نیز روى میز گذاشت و رفت.
 پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت.
 هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه اش گرفت !
پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود.

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 12:49 ] [ غفور ]

بازتاب خدحافظي وحيد هاشميان در رسانه‌هاي آلماني

مهاجم پیشین شماره ۹ ایران که نقش مهمی در صعود تیم ملی کشورمان به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان داشت، در روز تولد ۳۶ سالگی‌اش برای همیشه از بازی در مستطیل سبز خداحافظی کرد.

اعلام بازنشستگي وحيد هاشميان از فوتبال بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي آلماني زبان داشت.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، وحيد هاشميان مهاجم پيشين تيم ملي فوتبال در 36 سالگي تصميم گرفت كفش‌هايش را براي هميشه آويخته و از دنياي بازيگري خداحافظي كند.

رسانه‌هاي آلماني خداحافظي هلي‌كوپتر را ناديده نگرفته و به بازتاب آن پرداختند. بخش آلماني پايگاه اينترنتي گل در اين باره نوشت هلي‌كوپتر پيشين بوندسليگا در 36 سالگي كفش‌هايش را آويخت. اين بازيكن ايراني روي هم رفته 11 سال را در بوندسليگا گذراند و از جمله پيراهن بايرن مونيخ را به تن كرد.

گل همچنين نوشت هاشميان در فاصله سال‌هاي 1999 تا 2010 يكي از بازيكنان موفق‌ بوندسليگا بود و در سال 2004 با پيوستن به بايرن مونيخ به نقطه اوج دوران بازيگري خود رسيد.

هاشميان اكنون در آلمان در حال گذراندن دوره‌هاي مربي‌گري است و به زودي روي نيمكت مربي‌گري تيم‌ها خواهد نشست.

Sport1 نيز درباره خداحافظي هاشميان نوشت: هاشميان كه به خاطر قدرت سرزني‌اش هلي‌كوپتر ناميده مي‌شد، در آلمان پيراهن تيم‌هاي مختلفي را پوشيده بود.

اشپيگل ديگر روزنامه آلماني هم با اشاره به خداحافظي مهاجم فصل گذشته پرسپوليس نوشت: هاشميان در فاصله سال‌هاي 1999 تا 2010 در بوندسليگا پيراهن تيم‌هاي هامبورگ، بوخوم، بايرن مونيخ و هانوفر را به تن كرد. وي اكنون مي‌خواهد تمركز خود را متوجه گرفتن مدرك مربي‌گري كند چرا كه قصد دارد اين مدرك را در آلمان از آن خود كند.

مجله,روزنامه وپايگاه اينترنتي كيكر هم با نگاهي به كناره‌گيري مهاجم تيم ملي ايران از فوتبال نوشت: پايان در روز تولد 36 سالگي؛ وحيد هاشميان روز شنبه پايان فوتبالش را اعلام كرد. وي در 208 بازي بوندسليگا براي تيم‌هاي مختلف توانست 38 گل به ثمر برساند.

ولت آنلاين هم در خبري به 50 بازي و 15 گل ملي وحيد هاشميان اشاره داشت

                                                                   

مراسم ویژه پرسپولیس برای خداحافظی وحید هاشمیان

مراسم ویژه پرسپولیس برای خداحافظی وحید هاشمیان

به گزارش سایت باشگاه پرسپولیس، این باشگاه با اعلام خبر تجلیل از وحید هاشمیان افزود: وحید هاشمیان بازیکن ارزنده و اخلاق مدار پرسپولیس بوده و این باشگاه به این بازیکن ارزشمند افتخار می کند. قطعا برای خداحافظی وحید هاشمیان از دنیای بازیگری فوتبال برنامه و مراسم ویژه‌ای داریم که در زمان مناسبی به اجرا خواهیم گذاشت.

 باشگاه پرسپولیس همچنین اعلام کرد، تفکر مدیریت باشگاه پرسپولیس بر استفاده از ایشان به عنوان مربی جوان، پرانرژی و با دانش روز فوتبال دنیا است. قطعا از تجربیات و علم او به عنوان مربی برای تیم‌های پایه باشگاه پرسپولیس استفاده خواهد شد. پرسپولیس همیشه خانه وحید هاشمیان بوده، هست و خواهد بود.

 

[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 12:35 ] [ غفور ]

تاریکی..

/صدای چهار ضربه به در/

مرد:

_آیا کسی هست که دلتنگم شده باشد؟..

سکوت..

حضار, تشویق میکنند کسی را که در خانه نبود..

[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 14:2 ] [ غفور ]
درباره وبلاگ

امکانات وب